Agape

برایم(برایش سابق)

Agape

برایم(برایش سابق)

۲۱
دی

امروز عربی داشتم، هر طوری که بود گذشت، بی دقتی کردم اما خب بدک نبود.

برف میاد:)) دونه های کوچیک برف. دلم میخواست بودی، قدم میزدیم.

با بی ار تی برگشتم. ایستگاه رو رد کردم، مجبور شدم یه ایستگاه اونور تر پیاده شم. خواستم پیاده برگردم، اخه هوا سرد و قشنگه اما بعد دیدم بیخیال:) سرده دیگه. سرده... هم دستای من، هم قلبم. بیخیال شدم:) اره خب با ماشین برگشتم.

خدایا میدونی که دلتنگشم:) دست خودم نیست. میدونی. میدونی که من، دوست دارم، دوسش دارم. میدونم نباید اما... کمکم کن :)))

 

 

۲۰
دی

ادبیاتم رو از رو جزوه ای خوندم که از سایت دانلود کردم، اینقدر کامل بود که احساس گناه میکردم اگه نرم و کامنت خوب براشون نذارم. دستشون درد نکنه🧡🍊 امیدوارم فردا امتحانو خوب بدم:)

۱۹
دی

من مضطربم. نه چون فیزیکم رو زیاد خوب ندادم، نه چون امتحان دارم، البته اینا هم مزید بر علتن اما، من مشوشم چون کنکور دارم. میتانم میدونم. دست خدا با من است؛). ولی خب استرس هم دارم.

۱۷
دی

مودم مود چیزیه، ذهن درهم برهمم زور میزنه تمرکز کنه، قراره هرطوری شده درس بخونم. منتها یه مشکلی که هست، کند شدم. که خب بقول کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک، یه قدم بهتر از هیچیه. 

دلم براش تنگ شده:))) هعی.

۱۶
دی

بخاطر حرف هانیه غمگین شدم. ینی نه به خاطر حرفش... به خاطر اینکه... اولش فکر کردم بخاطر این ناراحت شدم چون حس کردم کسی دوسم نداره، بعد دیدم واقعن برام مهم نیست، حالا چرا غمگین شدم؟ از اینکه تو منو دوست نداشتی:))) من خیلی اهمیت میدادم به دوست داشتنت، همین که هنوز هستن کسایی که دوسم دارن و منم دوسشون دارم، خوبه. برم سر فیزیک:) توهم زدم هیچی بلد نیستم اما خب میدونم بخاطر ذهن پریشونمه. به سوی درس تا صب.

۱۵
دی

همون‌طور که ذهنم تو کتاب جدیدی بود که میخوندم(خانه ای روی پل) یاد کتابی که پارسال خوندم افتادم (این کتاب را ممنوع کنید) و نگران شدم که نکنه تو لیست خونده شده هام یادداشتش نکرده باشم.

۱۵
دی

ادامس با طعم انار خوبه ولی بوی آدامس توت فرنگی غیر قابل توصیفه.

 

 

۱۵
دی

امروز روز خوبی بود، خدایا شکرت. البته باید تمرکزم رو تو درس خوندن بالا ببرم و اهنگم حینش گوش ندم کلن. میدونی دارم کمتر اهنگ با درس گوش میدم چون سرم دیگه نمیتانه:) ینی خب منم و این سردردا که با اهنگ بدتر میشن. 

امروز یه پادکست از اریانفر گوش میدادم، هانیه فرستاده بود. اخراش اهنگی پخش شد که تو برام فرستاده بودی:) داشتم تست زیست میزدم، دستم تو هوا خشک شد، اشکام جاری شد و تا اخر آهنگه یه گوشه نشستم و گریه کردم. البته بعدش به ادامه تستام پرداختم. بله.

خلاصه میخوام بگم خداجونم مرسی ازت. مامان گفته زود بخوابم، من کتابامو جمع کرم و قرار نیست تا صب بیدار بمونم، اما میرم کتاب جدیدی شروع کنم:) خانه ای روی پل! براش ذوق دارم.

پیش به سوی خانه ای روی پل. 

 

۱۱
دی

سال نو  میلادیتون مبارک:) یادش بخیر پارسال. از ادمایی که پارسال بودن حالا فقط تو رو ندارم:)))))تویی که قرار بود حتی اگه همه‌ی ادما برن تو بمونی. م پیام داد و یاد اوری کرد پارسال رو که گفتم برف میباره تو تلگرام. گفت غمگین شده که زود گذشته. لون بهم فکر میکنه و به یادمه اما تو نه:) حسرت؟ حسرت ‌.

۱۰
دی

مدرسه مردگان رو تموم کردم و واو! عالی بود. راستی اینکه فردا تعطیل شد( ریاضی پرید) در پوست خود نمیگنجم. بریم برا درس خوندن که امروز زیاد نشد بخونم. پیش به سوی درس و فراتر از آن.(و من الله توفیق)